خرید بک لینک
آخرین روزهای سال رو میگذرونیم و کم کم قرن 13 هجری شمسی به پایان میرسه و آروم وارد قرن چهاردهم میشیمنمیدونم این چندمین باره که توی دفتر خاطرات یا وبلاگ یا هر جایی اومدم و این جمله رو نوشتم :"داریم آخرین روزهای سال رو میگذرونیم"نمیدونم ولی خوب نمیدونم چند بار دیگه هم این کار رو خواهم کرد.هر چی سالهای جدید میاد تفاوت های خیلی خیلی زیادتری وجود دارهمثل اینکه ما تبدیل شدیم بالاخرهتبدیل به آدم بزرگآره فک کنم همینهمیگن وقتی از مرور خاطره های آدم بیست سال بگذره و مثلا بگه یادش بخیر 20 سال قبل رفتیم شمالاونجاست که دیگه آدم بزرگ شدهبنظر خیلی خیلی نزدیک شدیم به آدم بزرگ شدناصلا نمیدونم دنیای آدم بزرگ بودن خوبه یا بدآدم بزرگ بودن سخته یا آسوناصلا اینکه دیگه گذر زمان رو نمیشه متوقف کرد مثل نوجوونی،اینکه نمیشه به فراموشی سپرد و چند سال توی خوشی هات قهقه زد مثل نوجوونیاینا اصلا خوبن؟اینکه مغزت در لحظه به هزار جا گیر داشته باشه و فکر هزار جا رو بکنه این اصلا خوبه؟بنظرم دنیای آدم بزرگ ها خیلی غم انگیزهمخصوصا وقتی که هوس کنه دنبال یک پروانه بدو بدو کنه توی یک دشت پر از گلمخصوصا وقتی موقع شنیدن یهویی یه آهنگ نوستالژیک نتونه جلوی گریه خودشو بگیرهمخصوصا وقتی که هوس بچگی و بچگی کردن بکنهاونجا بی نهایت غم انگیزه همه چی ....

برچسب: نویسنده: نگار شریعتی تاريخ: سه شنبه 3 خرداد 1401 ساعت: 8:23

صفحه بندی